|
بهار دلها |
سلام این هفته هم ، برای ما ، پر از لحظه های تلخ و شیرین بود اولش ، سالروز میلاد پیامبر اکرم (ص) و امام حعفر صادق (ع) ، که پر از خیر و برکت ، برای همه مسلمین بود بعد سالروز پیروزی انقلاب و شرکت در راهپیمائی 22 بهمن بود ، که انصافا مردم ما بسیار بسیار ، مردم زمان شناس و فداکاری هستند خصوصا امسال ، که خیلی با شکوهتر از سالهای گذشته برگزار شد من از بین عکاسهائیکه دیدم ، چند عکس نظرم رو جلب کرد اول از راهپیمائی مردم مشهده ، که زیر برف و باران راهپیمائی کردند و بعدش از را هپیمائی مردم تهرانه ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() روز شنبه من و پسرم با هم رفتیم و همسر و دخترم با هم رفتند ![]() وقتی ما از راهپیمائی برگشتیم خونه ، بعد از مدتی همسر و دخترم هم اومدند که دیدم دخترم گفت ، ما هم خبر خوب داریم و هم خبر بد خبر خوبشون جواب مثبتی بود که برادر زاده همسرم از دختر خاله اش،( بعد از حدود دو سالیکه خواستگاری کرده بودند) گرفته بود ![]() و خبر ناراحت کننده شون ، فوت همکار همسرم بود که حدود شش سال با هم در یک مدرسه تدریس میکردند و حدود دو هفته پیش یک مرتبه مریض میشه و چند روزی در بیمارستان بحالت اغما بوده و روز 21 بهمن هم برحمت خدا رفت ![]() این مسئله خیلی در روحیه همسرم اثر گذاشته ![]() انشاالله خدا رحمتش کنه .............. سلام خدا رو شکر هفته گذشته، خیلی خوب بود ![]() هم بعد ازمدتها پرسپولیس برنده شد و محمد من از ته دلش خوشحال شد و خوبیش این بود که این دفعه یه جوری برنده شد که شکست های قبلی رو جبران کرد ![]() فکر کنم یه برد تاریخی بود که همیشه در ذهن ها می مونه ![]() البته استقلال هم همیشه تیم بزرگی بوده و امیدواریم که در آسیا اول بشه پریشب هم سومین ماهواره ایران بسمت فضا پرتاب شد یعنی هم موشکش ساخت وطن بود و هم ماهواره ش ساخت یکی از دانشگاه های ایران وما باز هم به ایرانی بودن خودمون افتخار کردیم ![]() ![]() دیشبم رفتیم مهمونی " خونه پسر خاله ام" خونه شون از ما حدود یک کیلو متر بیشتر فاصله نداره ولی همش یا ملاحظه کردیم ، یا تنبلی ![]() تا اینکه دیشب طلسم رو شکستیم و رفتیم خونه شون جای شما خالی ، خیلی خوش گذشت ![]()
سلام امروز ، روز شهادت امام حسن عسکری (ع) ![]() و امشب ، شب به ولایت رسیدن ، آقامون ، سرورمون ، عشقمون، امام زمان (عج) هستش انشاالله که اسممون در لیست یاران آقا باشه ، حالا ته ته لیست هم باشیم خیلی خوبه ![]() اما : پریشب خواهر زاده همسرم ، زنگ زده بود وقتی حرف زدنشون تموم شد همسرم گفت ، فلانی گفته(خواهر زادش) ، که خاله تو شهر شما هم مردم برای خرید ارزاق عمومی هجوم آوردند
منم گفتم ، نه اینجا خبر خاصی نبود
خواهر زادش گفته بود که همکارم میگفت : ما چند روزی در
تهران ، اونقدر رفتیم خرید کردیم که خسته شدیم ( چون شنیده بودند که اوضاع اقتصادی می خواد خراب بشه و دنبالش قراره قحطی بیاد )
وقتی این حرف رو از همسرم شنیدم واقعا تعجب کردم نه اینکه یه چیز غیر عادی باشه چون بارها و بارها این
صحنه ها رو دیده و شنیده بودیم
تعجب من از اینه که واقعا چرا این کارها رو میکنیم؟ چرا الکی با این شایعات ، یه جو روانی درست میکنیم که هم دودش بچشم خودمون وهم بچشم مردم میره
من اصلا به مسائل سیاسی ندارم که یه عده ای اون طرف آب نشستند شکمشون سیره ، و هر روزی یه دستوری بمردم ما میدن
یا اینکه آمریکا به بهانه پیشرفت های هسته ای ما ، میاد بانک مرکزی مارو تحریم میکنه اروپا خرید نفت از ما رو متوقف میکنه
تا تنها کشوری که در دنیا سرش رو بالا نگه داشته ، از نظر اقتصادی فلجش کنن تا خوار و ذلیلش کنند و به بقیه کشورها بفهمونند که دیدید ایران که اینهمه احساس قدرت میکرد ، ذلیلش کردیم حالا شما هوای کار خودتون رو داشته باشید
و بازم کاری ندارم که بعضی از مسئولین ما ، یه تصمیمات غلطی میگیرن که تاثیر میذاره در زندگی عادی مردم
من حرفم اینه که چرا بهمدیگه رحم نمیکینم ؟ وقتی میبینیم که این کار ،بظاهر، در کوتاه مدت
برای ما، کمی سود داره و لی در دراز مدت ، دودش بچشم همه میره ، چرا اینکارو میکنیم؟
مثلا همین که قیمت سکه یه کم بالا رفت یک جو روانی درست کردند در خبرها اومده بود یک نفر در همین چند روز 17 میلیارد تومان سکه خریده و انبار کرده
یا اینکه سه میلیون سکه تا الان پیش فروش شده تا اونجا جلو رفتند که مردم رو تشویق میکردند که خونه هاشون رو بفروشند و بیان سکه بخرن
یه عده از بندگان خدا هم ، تحت تاثیر قرار گرفتند و تنها سرمایه اندکشون رو وارد این بازار کردند و الان ...............
البته خدا رو شکر مشکل تا حدود زیادی حل شد خوب مملکتی که سی چند ساله تحریمش کردند، گذر از این صحنه ها براش کاری نداره
ما 8 سال دفاع مقدس رو باهمه سختی هاش، باسر بلندی پشت سر گذاشتیم حالا که در اوج قدرتیم ، یقیینا عرضه داریم که کید اونها رو بخودشون برگردونیم
ای کاش در این روزهای سخت که همه زورگوهای دنیا دست به دست هم دادند تا عزت ایرانی رو بشکنن
ما بیشتر قدر همدیگر رو بدونیم و هر کسی باهرسلیقه و عقیده ای ایرانی بیندیشیم و ایرانی زندگی کنیم پیامبر اکرم (ص) : « مؤمنان در دوستی و مهربانی مانند بدن انسان هستند. اگر یکی از اعضای بدن درد کند دیگر اعضای بدن با همدردی می کنند و بی تاب می شوند بنی آدم اعضای یکدیگرند دگر عضوها را نماند قرار سلام چند روزی بود که می خواستم مطلب جدیدی بنویسم از جریان ترشی " من در آوردی " که گذاشته بودم و بازم میذارم ![]() و اینکه این روزهائیکه گذشت سالگرد عملیات کربلای چهار که یکی از تلخ ترین شکست هامون بود و همچنین سالگر کربلای 5 که یکی از شیرین ترین پیروزهای زمان دفاع مقدس بود بیاد اون روزهای خوب می خواستم از دلاوری شهدامون بنویسم هم چنین ، بمناسبتی ، می خواستم چند خطی از ماهواره بنویسم ![]() و از 28 و30 صفر که مصادف بود با رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی و امام رضا (ع) و.............................. ولی متاسفانه ..................نشد . ![]() ![]() پ.ن : برای عرض ادب خدمت رسیدم \ ولی هیچ کدوم از شما بزرگواران مطلب جدید نذاشتید انشاالله که این هفته و هفته های بعد ، براتون همراه با بهتر ین ها ، خصوصا سلامتی و دل خوش باشه سوره حج : أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَكَثِیرٌ مِّنَ النَّاسِ وَكَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ وَمَن یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَاء آیا ندیدهای و ندانستهای كه تمام كسانی كه در آسمانها بوده و همه
كسانی كه در زمین هستند ، و خورشید و ماه و ستارهها و
كوهها و درختان و جانوران و بسیاری از مردمان ، برای خدا سجده میبرند ( و به تسبیح و تقدیس او مشغول و سرگرمند ؟ ) و بسیاری از مردمان هم ( غافل
بوده و برای خدا سجده نمیبرند و ) عذاب ایشان حتمی است ( و مستحقّ عقابند ، و اینها در نزد پروردگارشان
بیارزش میباشند ) و خدا هركه را بیارزش كند ، هیچ كسی نمیتواند او را گرامی دارد ( و مشمول عنایت و سعادت
آسمانی كند . چرا كه تنها این ) خدا است كه هر چیزی را كه بخواهد انجام میدهد . و آخرین اثر استاد فرشچیان :
سلام دیروز صبح قبل از اینکه برای مراسم اربعین از خونه بیرون برم ، بهش زنگ زدم اولش صداش خیلی ناراحت و گرفته بود ولی می خواست که من متوجه ناراحتیش نشم اما اواخر صحبتمون، یه بار دیدم بغضش ترکید و گریه ش در اومد ![]() و من موندم که چی بهش بگم ![]() این جریان در باره یکی از دوستانم بود یه دوستی دارم که خیلی با ایمان و خوش اخلاق و با معرفته نه من ، که خیلی ها بخاطر اخلاق خوبش ، دوستش دارند البته چند سالی از من بزرگتره ولی من از نوجوانی بخاطر شغلی که داشت می شناختمش یکی از بچه هاش ، اسمش مجتبی و بسیار بچه با ادب و سر بزیری هستش و وقتی هم مسجد می اومد ، معمولا مکبر مسجد بود شب اربعین چند اس ام اس به دوستانم دادم اولشون هم همین دوستم بود دیگه داشتم می خوابیدم که جواب اس ام اسمو داد هم اربعین رو بمن تسلیت گفته بود و هم نوشت که برای مجتبایم مشکل خونی پیش اومده و ازم خواسته بود که براش دعا کنم همین که خوندم ، مجتباشون ،مشکل خونی داره ، فهمیدم که منظورش سرطان خونه خیلی ناراحت شدم ![]() ![]() ![]() صبح شد ، بهش زنگ زدم و تعریف کرد که چه جوری همسرش، فهمیده که بچه مشکل داره و چطور دکتر شهرمون ، اینها رو فرستاده بود رشت و بخاطر امکانات محدود استان ، منتقل کرده بودند به بیمارستان دکتر شریعتی تهران خوب من واقعا نمیدونستم چه جوری باهاش صحبت کنم کمی بهش دلداری دادم ولی انگار میدونست آخر این جریان کجاست ![]() یه لحظه دیدم داره گریه میکنه وای که چقدر داغ اولاد سخته ![]() انشاالله که خدا به دوستم و همسرش و مجتباشون صبر بده تا بتونن از این امتحان الهی سر بلند بیرون بیان یه لحظه فکر کردم ، که واقعا در روز عاشورا ، آقامون امام حسین (ع) از داغ عزیزانشون چه کشیدند ؟ یا زینب کبری (س) از داغ چند برادر و برادر زاده ها و از همه مهمتر ، از داغ دو فرزندش ، یعنی محمد و عون چه کشید؟ ![]() ![]() ![]() سلام وقتی فیلم اخراجی های 1 ساخته شد اولین کسی که بذهنمون می رسید که مجید سوزوکی گردانمون باشه شهید علی بود قیافه عجیبی داشت خوب ما چون از یک استان دیگه بودیم ، بچه های لشگر رو نمی شناختیم فقط می فهمیدیم که این بنده خدا قبلا معتاد بوده و بخاطر همین بعضی ها اذیتش میکردند زخم زبان میزدند تا اینکه در عملیات کربلای 4 یا 5 بشهادت رسید ![]() چند سال پیش : یه روز تو خیابون یکی از بچه های گردان رو دیدم و یاد روز های خوش جنگ رو کردیم و صحبتمون کشیده شد به فیلم اخراجی های 1 و هر دوتامون معتقد بودیم که " مجید سوزوکی " گردانمون ، شهید علی بوده بعد دوستم گفت : من خودم یه روز ازش سوال کردم که ، علی چطور شد ، با اوضاع و احوالی که داشتی ، اومدی جبهه ؟ در جوابم گفت : همش از دعای مادرمه چون برادر معتادی داشتم و این بخاطر اینکه پول مواد رو از مادرم بگیره همش اذیتش میکرد ![]() و مادرم چون میدونست که از من حساب میبره بهش میگفت ، اگه اذیتم کنی ، به علی میگم و برادرم هم از ترس من ، دست از سر مادرم بر می داشت و مادرم هم در حق من دعا میکرد ![]() و اگر می بینی که من الان اینجا هستم ، فقط بخاطر دعای خیر مادرمه ![]() بعدها فهمیدم که علی دومین شهید خانواده شون بوده ![]() و فهمیدم که خدا عاشق دلهای پاکه نه صورتهای بظاهر زیبا روحش شاد سلام سه شنبه هفته قبل به محمد گفتم امتحان دادی بیا با هم بریم برات کاپشن بخریم خوب پسرم سن قد کشیدنش شروع شده ![]() و کاپشنی که سال گذشته براش خریده بودیم ، کوچک شده بود نزدیک ظهر بود ، دیدم اومد چند جا رفتیم ولی دست خالی برگشتیم آخه مدلیکه می خواست نداشتند ، تازه بچه ها بامادرشون راحتر خرید میکنند ![]() موقع برگشتن ، سر راهمون رسیدیم به گلزار شهدا گفتم : بریم گلزار گفت : بریم و وارد گلزار شهدا شدیم بردمش سر قبر دوستان شهیدم ![]() و از من در باره بچه ها سوال میکرد و منم جوابش رو میدادم بعضی جاها خودم بهش توضیح میدادم و سر قبر آخرین شهیدی که رفتیم ، اسمش علی بود و بهترین آرپی جی زن گردانمون بود ولی قبلش معتاد بود و یه سری از بچه ها اذیتش میکردند اما علی اونقدر پیش خدا ارزش داشت که خدا توفیق شهادت رو نصیبش کرد حالا چطور علی تونسته بود به این مقام برسه ، یکی از بچه ها ازش پرسیده بود و اونم جوابش رو داده بود و انشاالله بعدا می نویسم که چقدر دعای مادر در زندگی تاثیر داره بعضی وقتا بد جوری دلتنگشون میشم فردا محمدم امتحان تاریخ داره ، امروز داشتم ازش تاریخ می پرسیدم و چقدر ناراحت شدم که چطور هر سلطان و شاهی که اومد یه بخش از مملکت ما رو تقدیم اجنبی ها کرد ![]() ولی همین بچه های با غیرت 17 یا 18 ساله در حالیکه اکثر کشورهای قدرتمند پشت سر صدام بودند ولی نذاشتن یه وجب از خاک ما رو غصب کنند و نذاشتند کسی نگاه چپ به نوامیس این مملکت داشته باشه انشاالله خدا رو حشون عالیست ، متعالی کنه و ما رو هم با شهدامون محشور کنه دیشب دیدم دخترم به مادرش میگه ، بریم ؟ همسر گرامی هم بعد از اصرار دخترم گفت : بریم پرسیدم کجا ؟ گفتند میریم وسائل پیتزا بخریم رفتند و برگشتند ![]() همسرم گفت : درست میکنی ؟ منم ، بله رو گفتم ![]() انصافا خوشمزه شده بود جای شما خالی بود ![]() خدا رو بخاطر همه نعمت های خوبش ، خصوصا داشتن خانواده ام ، شکر میکنم پ .ن : دیروز خواهر خوبم ، نارنجی بزرگوار ، بخاطر شروع ماه صفر ، روزه بود خواهر کوچیکه ، روزه ات قبول باشه انشاالله ![]()
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید. بنام خدا سلام چقدر سخته دل کندن از بلاگی که خیلی دوستش داشتم ![]() واقعا پرشین بلاگ رو خیلی دوست میداشتم ولی جوری شد که دیگه نتونستم بنویسم شاید این تغییر مکان کمی بمن کمک کنه انشاالله سعی میکنم بین نوشتنم اینقدر فاصله نیفته البته با دعای خیر شما |
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |